``
logo logo

موضوع وبلاگ، اخبار و مجله نسل بعدی برای شما برای شروع به اشتراک گذاری داستان های خود از امروز!

سیاسی

از رقابت‌های اقتصادی تا زورآزمایی امنیتی / چگونه رویارویی عربستان و امارات می‌تواند خلیج فارس را روی نقطه انفجار قرار دهد؟‌

avatar
Author

نویسنده


  • 2026-02-17

به گزارش فانی لند به نقل از تجارت نیوز

خطر بروز یک بحران، به‌ویژه در میدان جنگ داخلی یمن، نباید دست کم گرفته شود. اگر این بحران رخ دهد، وضعیت پیچیده و متزلزل خلیج فارس و خاورمیانه را پیچیده‌تر خواهد کرد.

به گزارش تجارت نیوز، نشنال اینترست با انتشار یادداشتی نوشت: با وجود استقرار ناوگان عظیم آمریکایی در خلیج فارس و تنش‌ها میان تهران و واشنگتن، تحلیلگران استراتژیک در تلاشند تا احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران و پیامدهای احتمالی آن را ارزیابی کنند.

با این حال در میانه این فعل و انفعال‌ها بحران دیگری در حال شکل‌گیری است که به احتمال زیاد زودتر از آنچه انتظار می‌رود، به وقوع خواهد پیوست. هرچند این بحران ممکن است از ابعاد فاجعه‌آمیز یک رویارویی نظامی میان آمریکا و ایران برخوردار نباشد، اما می‌تواند منطقه غنی از انرژی خلیج فارس را بی‌ثبات کند و پیامدهای عمده‌ای برای سیاست‌های آمریکا در پی داشته باشد.

نشنال اینترست نوشت: این بحران قریب‌الوقوع به رابطه آسیب‌دیده دو کشور از نزدیک‌ترین هم‌پیمانان آمریکا در خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی، مربوط می‌شود. پیامدهای این بحران نه تنها منطقه بلکه در نقاط دورتر احساس خواهد شد و نگرانی‌های امنیتی آمریکا در منطقه غنی از انرژی، منافع استراتژیک این بازیگر در خاورمیانه بزرگ‌تر و قیمت‌های جهانی نفت را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

تا به امروز، اکثر ناظران سیاست‌های خلیج فارس این طور فرض کرده بودند که عربستان سعودی و امارات در راستای سیاست‌های آمریکا برای مقابله با ایران و نیروهای منطقه‌ای‌اش در منطقه همکاری دارند و تلاش می‌کنند تولید و قیمت نفت را به حالت تعادل درآورند.

در طول دهه ۲۰۱۰، به‌ویژه پس از ظهور محمد بن سلمان (MBS) در عربستان سعودی و تحکیم قدرت شیخ محمد بن زاید (MBZ) به عنوان حاکم ابوظبی و رئیس‌جمهور امارات، به نظر می‌رسید که این دو کشور هم‌راستا با هم بر اولویت‌های سیاست خارجی مشترک تمرکز کرده‌اند. همکاری آنها در یمن، مقاومت مشترک در برابر اخوان‌المسلمین پس از بهار عربی، و هم‌راستایی در مقابله با نفوذ و قدرت ایران در منطقه، نویدبخش ظهور «محور خلیج فارس» جدید بود که می توانست ژئوپولتیک خاورمیانه را تغییر دهد.

با این حال، زیر سایه این هم‌دلی، هر دو کشور به طور هم‌زمان در حال پیشبرد برنامه‌های اقتصادی بزرگ و ابتکارات سیاست خارجی گسترده‌ای بودند که در طول زمان آنها را در مسیرهایی متفاوت قرار داد. در حالی که روابط دیپلماتیک رسمی همچنان قوی باقی مانده و رهبری‌ها کانال‌های ارتباطی خود را حفظ کرده‌اند، بنیان‌های ساختاری مشارکت سعودی-اماراتی تضعیف شده است.

تحلیلگران به طور فزاینده‌ای این رابطه را نه یک اتحاد، بلکه یک رقابت مدیریت‌شده توصیف می‌کنند؛ مجموعه‌ای از تعاملات رقابتی که توسط وابستگی متقابل، محدودیت‌های نهادی و تمایل مشترک به حفظ ثبات شورای همکاری خلیج فارس (GCC) تعدیل می‌شود.

وقتی جاه‌طلبی بحران‌آفرین می‌شود

نشنال اینترست در ادامه این یادداشت آورد: پس از سال ۲۰۱۵، هر دو کشور تحولات داخلی عمیقی را تجربه کردند. عربستان سعودی طرح چشم‌انداز ۲۰۳۰ را راه‌اندازی کرد؛ برنامه‌ای جسورانه برای تغییر جهت اقتصاد کشور از نفت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تبدیل ریاض به یک هاب تجاری جهانی. همزمان، امارات مدل دیرینه خود به عنوان یک هاب تجاری و خدماتی متصل به جهان را تعمیق بخشید و به‌ویژه بر دبی و ابوظبی متمرکز شد.

در ابتدا، به نظر می‌رسید که این مسیرها مکمل یکدیگر باشند. اما در سال ۲۰۲۰، تناقضات بین این دو چشم‌انداز آشکار شد. هر دو کشور قصد داشتند تا دفتر مرکزی منطقه‌ای شرکت‌های چندملیتی را به انحصار خود درآورند، به عنوان مراکز اصلی ترافیک هوایی جهانی عمل کرده و کریدورهای لجستیکی بین اروپا، آسیا و آفریقا ایجاد کنند. در حالی که هر دو بازیگر هنوز به اقتصاد متکی به نفت خود تا حدی وابسته اند، اما قصد دارند بخش‌های انرژی خود را متنوع کنند.

به تدریج، این رقابت‌ها به یک میدان رقابتی بزرگ در عرصه اقتصادی تبدیل شد. یکی از نقاط بحرانی اقتصادی در سال‌های ۲۰۲۱–۲۰۲۲ به وجود آمد، زمانی که عربستان سعودی اعلام کرد که قراردادهای دولتی تنها به شرکت‌های خارجی اعطا خواهد شد بلکه این شرکت‌ها باید دفتر مرکزی منطقه‌ای خود را به عربستان منتقل کنند.

این اقدام به طور وسیع به عنوان چالشی مستقیم علیه دوبی تعبیر شد، بازیگری که مدت‌هاست به عنوان مرکز بی‌چون و چرای شرکت‌های چندملیتی در خاورمیانه شناخته می‌شود. امارات این سیاست را به چشم کم‌رنگ شدن مزیت رقابتی‌اش در زمینه‌های مالی، لجستیک و خدمات تجاری دید.

عربستان سعودی به‌وضوح قصد داشت خود را به عنوان مرکز مالی خلیج فارس از امارات جلوتر بیاندازد. علاوه بر این، تاسیس شرکت «ریاض ایر» عربستان و گسترش چند میلیارد دلاری فرودگاه‌ها به‌طور روشن با هدف رقابت با شرکت‌های اماراتی مانند «امارات»، «اتحاد» و «فلای دبی» طراحی شده بود.

هدف سعودی‌ها از این پروژه‌ها تبدیل ریاض و جده به هاب‌های هوایی بزرگ برای اتصال آسیا، اروپا و آفریقا بود — نقش‌هایی که به لحاظ تاریخی توسط دوبی ایفا می‌شد. پروژه‌های بزرگ گردشگری جدیدی مانند «نیوم»، «لاین»، «پروژه دریای سرخ» و توسعه «ال-علا» نیز در نظر دارند عربستان سعودی را به یک مقصد گردشگری جهانی تبدیل کنند، گزاره‌ای که به‌طور مستقیم به رقابت با سلطه امارات در صنعت گردشگری، به‌ویژه گردشگری لوکس، دامن زده است.

یمن شکاف‌ها را عریان‌تر کرد

تفاوت‌ها بین عربستان سعودی و امارات در عرصه امنیت منطقه‌ای نیز نمایان شد، جایی که استراتژی‌های ژئوپلیتیکی دو بازیگر به طرز قابل توجهی متفاوت بود. واضح‌ترین نشانه این اختلافات در یمن به‌وضوح نمایان شد. در ابتدا، عربستان و امارات به سیاستی هماهنگ برای جنگ داخلی یمن تکیه کردند. آنها در سال ۲۰۱۵ عملیات «طوفان قاطعیت» را به راه انداختند تا دولت یمنی که توسط حوثی‌های از قدرت کنار رفته بود، را بازگردانند.

با این حال، در سال‌های ۲۰۱۷–۲۰۱۹، هر دو کشور اهداف متفاوتی را دنبال کردند. اولویت‌های اصلی عربستان سعودی شامل حفظ امنیت مرزهای شمالی یمن، حفظ وحدت سرزمینی یمن تحت رهبری دولت مرکزی، مقابله با حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها و جلوگیری از نفوذ ایران بود.

در حالی که برخی از اهداف امارات با اهداف عربستان هم‌پوشانی داشت، امارات همچنین می‌خواست گلوگاه‌های دریایی مانند باب المندب، عدن و مکلا را کنترل کند، از نیروهای محلی مانند شورای انتقالی جنوبی (STC) حمایت و با حزب اخوانی‌المسلمین (حزب اصلاح) مقابله نماید. نتیجه آن شد که در حالی که امارات در جنوب یمن و سواحل آن نفوذ خود را گسترش داد، عربستان درگیر جنگی طولانی با حوثی‌ها در شمال یمن شد.

این شبکه‌های متناقض از متحدان محلی گاهی با یکدیگر درگیر می‌شدند. این درگیری‌ها اخیراً زمانی آشکار شد که شورای انتقالی جنوبی (STC) مورد حمایت امارات، دستاوردهای سرزمینی بزرگی در جنوب یمن به قیمت حکومت یمنی مورد حمایت عربستان سعودی به دست آورد.

سعودی‌ها مجبور شدند به طور مستقیم وارد میدان شوند تا این دستاوردها را معکوس کرده و در این فرایند، به محموله‌های تسلیحاتی امارات حمله کنند، گزاره‌ای که برای تقویت قدرت نظامی STC ارسال شده بود. امارات سپس اعلام کرد که از عرصه یمن خارج می‌شود و این‌گونه همکاری سعودی-اماراتی در هم شکسته شد.

رد پای اسرائیل در تنش پسرعموها

اما یمن تنها جایی نیست که رقابت میان عربستان و امارات خود را نشان می‌دهد. امارات رابطه‌ای مستحکم با اسرائیل در حوزه‌های استراتژیک و اقتصادی برقرار کرده است. در مقابل، پادشاهی سعودی، در حالی که به طور پنهانی با اسرائیل ارتباط دارد، از برقراری رابطه آشکار با این بازیگر اجتناب می‌کند، چرا که ممکن است منجر به تضعیف موقعیت رهبری‌اش در دنیای عرب و مسلمان شود.

در حالی که امارات روابط دیپلماتیک با اسرائیل برقرار کرده، عربستان همواره در این مورد امتناع کرده مگر آن که راه‌حلی روشن برای تشکیل دولت فلسطینی وجود داشته باشد. این تفاوت‌ها به‌طور جزیی ناشی از ترکیب جمعیتی دو کشور است. تقریباً ۹۰ درصد جمعیت امارات را افراد خارجی تشکیل می‌دهند، در حالی که این نسبت در عربستان سعودی از ۴۲ تا ۴۴ درصد متغیر است.

این بدان معناست که امارات نگرانی زیادی در مورد واکنش داخلی نسبت به هم‌پیمانی با اسرائیل ندارد، در حالی که در عربستان سعودی، این مساله برای حفظ موقعیت رهبری کشور در دنیای عرب و مسلمانان اهمیت زیادی دارد و به شدت باید به نظر مردم داخلی توجه شود، به‌ویژه با توجه به تأثیرات مهمی که نهاد دینی وهابی در ساختار حکومتی سعودی دارد.

سودان نیز یکی دیگر از نقاط تنش‌زا بین عربستان سعودی و امارات است. در حالی که عربستان به همراه مصر حامی اصلی حکومت نظامی سودان است، گزارش‌های معتبر نشان می‌دهند که امارات به‌طور پنهانی به نیروهای رقیب، یعنی «نیروهای پشتیبانی سریع» (RSF)، تسلیحات ارسال کرده است.

دلایل مختلف سیاسی و اقتصادی در پس این اختلافات در خصوص جنگ داخلی سودان نهفته است، اما این اختلافات بیشتر به ترجیحات متفاوت هر دو کشور در انتخاب بازیگران مختلف در دو طرف دریای سرخ و همچنین در منطقه شاخ آفریقا و ساحل آفریقا باز می‌گردد.

زورآزمایی منطقه‌ای

نشنال اینترست در ادامه این یادداشت آورد: عربستان سعودی به حمایت از حکومت‌های به رسمیت شناخته‌شده بین‌المللی تمایل دارد، در حالی که امارات بیشتر مایل است از شبه‌نظامیان و گروه‌های شورشی حمایت کند، به‌ویژه اگر این گروه‌ها بتوانند دسترسی به بنادر و منابع اقتصادی داشته باشند. این رویکرد در شاخ آفریقا هم دیده می‌شود، جایی که عربستان از دولت سومالی حمایت می‌کند، در حالی که امارات به‌طور پنهانی حامی نهاد جداشده «سومالی‌لند» است.

در حالی که هر دو بازیگر مخالف ایران هستند، رویکردهای آنها نسبت به تهران بسیار متفاوت است. تا مدت‌ها، عربستان سعودی ایران را تهدید اصلی برای آرزوهای خود در منطقه می‌دانست. از سوی دیگر، امارات با داشتن جمعیت قابل توجه ایرانی، به‌ویژه در دوبی، روابط دیپلماتیک خود را با تهران حفظ کرده و رابطه تجاری مبتنی بر منافع مشترک و سودآوری برای هر دو کشور برقرار کرده است.

در چنین شرایطی دور شدن عربستان از سیاست تقابل با ایران در سال ۲۰۲۳ و نزدیکی به این کشور، که به میانجی‌گری چین صورت گرفت، نقطه عطفی در استراتژی منطقه‌ای سعودی‌ها به شمار می‌آید، اما همچنان شک و تردیدهایی در هر دو طرف وجود دارد. امارات با احتیاط به نزدیکی سعودی-ایران خوش‌بین است، اما نگرانی‌هایی دارد که ممکن است منجر به کاهش نفوذ امارات در منطقه شود.

شباهت‌هایی که قابل انکار نیست

دینامیک شخصی بین رهبران سعودی و اماراتی، MBS و MBZ، نیز به نظر می‌رسد تأثیر عمده‌ای بر روابط دوجانبه آنها داشته است. بین سال‌های ۲۰۱۵، که محمد بن سلمان کنترل سیاست عربستان را به‌دست گرفت، بسیاری MBZ را به عنوان مربی ولیعهد سعودی می‌دیدند. با این حال، از سال ۲۰۱۹ به بعد، MBS به یک بازیگر مستقل و با اعتماد به نفس تبدیل شد که آرزوهای بزرگی برای رهبری منطقه‌ای عربستان داشت، به‌ویژه با تکیه بر «چشم‌انداز ۲۰۳۰».

این تغییر باعث ایجاد تنش‌های زیادی شد. هر دو رهبر قصد دارند کشور خود را به قدرت برتر خلیج فارس تبدیل کنند که این شرایط به‌طور ذاتی باعث رقابت و تنش بین آنها می‌شود. با وجود افزایش تنش‌ها و رقابت‌های اقتصادی و سیاسی، هیچ‌یک از این دو کشور در حال حاضر تمایلی ندارند به نقطه تنش زا تر نزدیک شوند، زیرا به وابستگی اقتصادی و نگرانی‌های مشترک امنیتی متکی هستند.

این نگرانی‌ها شامل مقابله با جنبش‌های اسلام‌گرا، به‌ویژه اخوان‌المسلمین، است که تهدیدی عمده برای مشروعیت هر دو رژیم محسوب می‌شود. علاوه بر این، با توجه به شباهت‌های رژیم‌های سلطنتی، هر دو کشور تمایل دارند تا ثبات دیکتاتوری را حفظ کنند. هر دو همچنین به تضمین‌های امنیتی آمریکا وابسته هستند که به‌عنوان چسب استراتژیک، از درگیری آشکار میان عربستان سعودی و امارات جلوگیری می‌کند.

علاوه بر این، برخلاف روابط سعودی-ایرانی، قطب‌بندی ایدئولوژیک به عنوان یک متغیر در رقابت میان عربستان و امارات مطرح نیست. رقابت آنها بیشتر بر اساس عوامل مادی است که این رقابت را قابل مدیریت‌تر می‌کند. با این حال، خطر بروز یک بحران، به‌ویژه در میدان جنگ داخلی یمن، نباید دست کم گرفته شود. اگر این بحران رخ دهد، وضعیت پیچیده و متزلزل خلیج فارس و خاورمیانه را پیچیده‌تر خواهد کرد.


ثبت دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند *

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات (0)

هیچ نظری ثبت نشده است.


اشتراک گذاری