``
logo logo

موضوع وبلاگ، اخبار و مجله نسل بعدی برای شما برای شروع به اشتراک گذاری داستان های خود از امروز!

سیاسی

روایت افشاگرانه نیویورک تایمز از ناگفته‌های پرونده اپستین / شبکه مخوفی که سیاستمداران و چهره‌های برجسته را به دام انداخت‌

avatar
Author

نویسنده


  • 2026-02-19

به گزارش فانی لند به نقل از تجارت نیوز

همزمان این واقعیت که او معمولاً با یک گروه همراه از «دخترها» سفر می‌کرد — که در مکاتباتش آن‌ها را «دستیاران» یا «دانشجوها» هم می‌نامید — نیز برای همه شناخته شده بود. ریچارد برانسون این همراهان را «بردگان» اپستین می‌نامید. او در سال ۲۰۱۳ رفتار اپستین را «نفرت‌انگیز» خواند.

به گزارش تجارت نیوز، نیویورک تایمز با انتشار گزارشی افشاگرانه درباره پرونده اپستین نوشت: اپستین در سال ۲۰۰۸ در دادگاه فلوریدا به جرم ارتکاب جرایم جنسی علیه افراد صغیر محکوم شد چرا که دخترانی را که بعضی تنها ۱۴ سال داشتند به خانه‌اش می‌کشاند و آنها را مورد آزا جنسی قرار می‌داد.

او در سال ۲۰۱۹ دوباره به اتهامات جنسی تحت تعقیب قرار گرفت، این بار از سوی دولت فدرال، که متهمش کرد در اوایل دهه ۲۰۰۰ دختران صغیر را قاچاق کرده است. اگر در سال‌های بین ۲۰۰۹ تا مرگش در ۲۰۱۹ در سلول زندانی در منهتن، در حالی که منتظر محاکمه فدرال بود، جرمی مرتکب شده باشد، بابت آن‌ها تحت پیگرد قرار نگرفت.

اما «پرونده‌های اپستین» نشان می‌دهد که در آن دهه او هم‌زمان با بازسازی و گزینش شبکه اجتماعی عظیم و نخبه‌گرای خود، در حال بررسی طرح‌های احداث یک اتاق ماساژ جدید در جزیره خصوصی‌اش لیتل سنت جیمز و انتخاب مرمر برای اتاق ماساژش در نیویورک بود.

این چهره جنجالی در طول عمر خود مشغول غربال‌کردن زن‌های جوان از سراسر جهان برای بردگی جنسی بود. از همین رو این‌که اپستین در نیویورک و فلوریدا به عنوان مجرم جنسی شناخته شده، واقعیتی غیر قابل انکار است.

همزمان این واقعیت که او معمولاً با یک گروه همراه از «دخترها» سفر می‌کرد — که در مکاتباتش آن‌ها را «دستیاران» یا «دانشجوها» هم می‌نامید — نیز برای همه شناخته شده بود. ریچارد برانسون این همراهان را «بردگان» اپستین می‌نامید. او در سال ۲۰۱۳ رفتار اپستین را «نفرت‌انگیز» خواند.

اپستین در سال ۲۰۱۰، در ایمیلی به بوریس نیکولیک، که آن زمان مشاور علمی بنیاد گیتس بود، درباره رفتار ناهنجارش با دخترکان خردسال نوشت. نیکولیک در پاسخ نوشت: «امیدوارم پایانش خوش باشد»، و پیامش را با یک ایموجی چشمک‌زن تمام کرد. اپستین پاسخ داد: «من زیادی بی‌حوصله‌ام، شروع خوش.» و طبق معمول، علائم نگارشی‌اش درهم‌وبرهم بود.

​ایمیل‌ها همچنین نشان می‌دهند که اپستین برای دوستانش مراسمی ترتیب می‌داد و در ازای خواسته‌هایش از زنان سوءاستفاده می‌کرد. در سال ۲۰۱۷، وقتی دیپاک چوپرا از یک روز «دیوانه‌وار» شکایت کرد، اپستین جواب داد: «من فلوریدا هستم، اما دوست دارم برایت هدیه‌ای بفرستم.» (چوپرا در بیانیه‌ای اوایل همین ماه نوشت: «من عمیقاً از رنج قربانیان این پرونده غمگین هستم.»)

کاترین روملر، مشاور حقوقی سابق کاخ سفید در دوران ریاست‌جمهوری اوباما، در یک ایمیل به‌طور ضمنی نشان داد که تفاوت بین یک ماساژ معمولی (اصطلاحی که اپستین به کار می‌برد) و کاری را که انجام می‌داد تا چه اندازه زیاد است. او از سوابق اپستین خبر داشت. اپستین گاهی از روملر مشاوره حقوقی می‌گرفت و روملر در سال ۲۰۱۵ به روشنی به او یادآوری کرد که یک فرد صغیر «از نظر قانونی نمی‌تواند به تن‌فروشی رضایت بدهد.» اما در سال ۲۰۱۷ اپستین او را در بازدید از آپارتمان‌ها همراهی می‌کرد.

روز ۳ فوریه، روملر از طریق یک نماینده گفت: «من از رفتار مجرمانه او اطلاع نداشتم و او را به‌صورت هیولایی که بعدها آشکار شده نمی‌شناختم.» روز پنجشنبه، همین چهره از گلدمن ساکس، جایی که به عنوان عالی‌ترین وکیل شرکت فعالیت می‌کرد، استعفا داد.

سکوت کشنده قربانیان

حتی در جهانی که یک رئیس‌جمهور می‌تواند رابطه‌ای نامشروع داشته باشد، درباره آن دروغ بگوید، استیضاح شود و در سمتش بماند؛ و در جهانی که یک نامزد ریاست‌جمهوری قادر است مرتکب جرایم جنسی شده و با این حال دو بار انتخاب شود، بیماری اجتماعی اپستین حیرت‌آور است. رویکردش نشان می‌دهد که یک گروه وقتی ابهام‌ها به اندازه کافی زیاد و به نفعشان باشد، چطور قادرند در برابر رازهای تیره تبانی کنند.

حداقل یکی از دوستان اپستین درباره آسیب احتمالی به شهرتش به‌خاطر رفتارش با زنان به او هشدار داده بود. محکومیت او علنی بود و «می‌توانست این‌گونه تعبیر شود — و واقعاً هم شد — که یک مرد قدرتمند از دختران جوان بی‌قدرت سوءاستفاده کرده است (نام این شخص حذف شده است.)

اما شوکه‌کننده‌ترین چیز این است که هیچ‌کس چیزی نگفت. چطور است که «دخترها»، همان‌طور که اپستین صدایشان می‌زد — حضورشان، منبع‌شان، نقششان — نتوانستند در میان مردان و زنان فوق‌العاده قدرتمندی که سر میز اپستین غذای او را می‌خوردند، چیزی بیشتر از پچ‌پچ هایی آرام را را برانگیزند؟

فهرست نام‌های پرآوازه‌ای که از مهمان‌نوازی اپستین بهره‌مند شدند تا حالا برای همه آشناست. ایلان ماسک، استیو بنن، پیتر آتیا و… مهمان‌هایی از این دست در کهکشان‌های جداگانه‌ای از دستیاران، مشاوران و همراهان خودشان زندگی می‌کنند. آیا امکان دارد هیچ‌کس درباره نحوه رفتار اپستین با زنان، فراتر از تحسینی خاموش یا کنایه‌آمیز، سؤالی نپرسیده باشد؟

​بیل گیتس پس از دیداری با اپستین در سال ۲۰۱۱ در ایمیلی به همکارانش نوشت: «سبک زندگی‌اش خیلی متفاوت و تا حدی جذاب است، هرچند برای من جواب نمی ‌دهد.» (گیتس رابطه‌اش با اپستین را «یک اشتباه بزرگ» خوانده و ادعای اپستین در یک پیش‌نویس ایمیل را مبنی بر این‌که گیتس در این جرایم نقش داشته را رد کرده است.)

یوشا باخ، دانشمند علوم شناختی، در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه دی‌تسایت در ۱۲ فوریه، اذعان کرد که «روابط نامشروع اپستین، به‌ویژه با برخی کارمندانش، گاهی خصمانه و با بی‌احترامی همراه بود.» او در ایمیل جداگانه‌ای به نیویورک تایمز اضافه کرد که «چند گفت‌وگو» با دستیاران اپستین داشته «که در آن‌ها از حالشان پرسیده است.» او افزود: «آنها به این که تحت اجبار تن به کارهایی که از آنها خواسته شده بود اعتراف نکردند».

​انفعال عامدانه

تسا وست، استاد روان‌شناسی اجتماعی در دانشگاه نیویورک، سکوت جمعی پیرامون اپستین و جرایمش را «اقدام‌ نکردن عامدانه» توصیف می‌کند. حتی اگر مهمانان سر میز اپستین خودشان در رفتار غیرقانونی یا آسیب‌زننده‌ای درگیر نبودند، بعضی از انها حتماً باید نشانه‌های خطر را می‌دیدند، با این حال، «آن‌ها کاری در این باره انجام ندادند. هیچ چیزی نگفتند. جلویش را نگرفتند».

با توجه به دانشی که او درباره پویایی‌های در حرفه خودش دارد، اضافه کرد: «از هیچ‌کدام از این‌ها صفر درصد تعجب می‌کنم.» دانشمندانی مثل وست سرنخ‌هایی ارائه می‌کنند درباره این‌که چرا و چگونه دنیای اپستین طوری کار می‌کرد که از او محافظت کند.

روان‌شناسان اجتماعی دنیای اپستین را «گروه درونی» توصیف می‌کنند که با «متمایز بودن بهینه» ارتقا یافته است. متمایز بودن به حس انحصار می‌افزاید. از منظرشان اپستین مردی بود پشت طناب مخملی، که انتخاب می‌کرد چه کسی «داخل» است. مهمانان سر میز او باید به قدر کافی جالب، مطابق مُد، قدرتمند یا مفید می‌بودند.

نیویورک تایمز در ادامه این یادداشت به نقل از روان‌شناسان اجتماعی آورد: انحصار، تکثر یافت. هرچه جمع، نخبه‌تر، انسان‌های بیشتری می‌خواستند واردش شوند. همان‌طور که وست اشاره کرد، اپستین چیزهای بسیاری برای عرضه داشت: «قدرت نرم، فرصت، فرصت مالی، ارتباط اجتماعی»؛ و نکته مهم، برای استادان و رؤسای دانشگاه‌هایی که در خانه‌اش صف می‌کشیدند، «پول، در جهانی که دانشگاهیان پولی ندارند.»

برخی از «دخترها» هم اپستین را فرصت می‌دیدند. او آن‌ها را برای کوتاه‌کردن مو نزد فدریک فکای می‌فرستاد و آن‌ها را به جراحان پلاستیک معرفی می‌کرد. از طرفی دیگر گردهمایی‌ها، ملک‌ها، امکانات همه برای اغوا کردن و شگفت‌زده کردن مخاطبان طراحی شده بودند.

الیس روبنشتاین، رئیس وقت آکادمی علوم نیویورک، در نامه‌ای به یکی از دوستانش نوشت: «غذا در مجتمع هتل لیتل سنت جیمز از هر غذایی که در هتل ریتز خورده‌ایم بهتر بود.» او با فرزندانش به آنجا رفته بود. (روبنشتاین به درخواست‌ها برای اظهارنظر پاسخ نداد.).

فردریک شاسلن، رهبر ارکستر فرانسوی، در دیدارش از مزرعه اپستین در سانتافه مسحور شده بود. او در نامه تشکرآمیزی به اپستین نوشت: «در هر آنچه دیدم دیدم نوعی کام‌جویی مطلق بود، از اول تا آخر حس می‌کردم مستم، بدون حتی یک قطره الکل. مثل این‌که داخل یک اثر هنری باشی». اوایل همین ماه، شاسلن بیانیه‌ای صادر کرد و گفت هر گونه استنباطی که نشان دهد او کار خطایی کرده «بر پایه جملاتی جداافتاده، خارج از زمینه و آکنده از نیت‌هایی است که هرگز نداشته‌اند.» او افزود: «من قاطعانه این کنایه‌ها را رد می‌کنم».

​دنیای مسخ‌شدگان

به باور گروهی از محققان منافع شخصی باعث می‌شد مهمانان و بازدیدکنندگان از رفتار اپستین چشم‌پوشی کنند. این در حالی است که زبان رمزی و مبهم اپستین به آن‌ها پوشش می‌داد، مگر این‌که مدرکی انکارناپذیر از عملیات نوین قاچاق جنسی «واقعاً جلوی رویشان» قرار بگیرد.

یکی از روانشناسان در این باره گفت: «هر وقت در رفتار یک فرد ابهام به اندازه کافی وجود داشته باشد، ما انگیزه داریم آن را طوری می‌خواهیم و به نفعمان باشد ببینیم».

شاید به همین دلیل است که جک هورنر، دیرینه‌شناس و برنده بورسیه موسوم به «نابغه» بنیاد مک‌آرتور، می‌تواند در عذرخواهی‌اش اوایل همین ماه ادعا کند که وقتی در سال ۲۰۱۲ به مزرعه اپستین در سانتافه رفته و به چهار «دانشجوی دانشگاه» معرفی شده که دو نفرشان مدعی بودند در ژنتیک مهارت دارند، «چیزی عجیب، نامناسب یا غیرعادی» ندیده است. او افزود: «حالا می‌فهمم که آن دانشجویان ممکن است قربانی اپستین بوده باشند و عمیقاً پشیمانم که این را آن زمان درنیافتم».

در سال ۲۰۱۲، آزمایش‌هایی از گربن فن کلیف، روان‌شناس اجتماعی هلندی، نشان داد که هنجارشکن‌ها چگونه قدرت به دست می‌آورند. دانشمندان پیش‌تر نشان دادند که افراد قدرتمند بیشتر از دیگران احتمال دارد هنجارها را زیر پا بگذارند؛ همان‌طور که او در مقاله‌اش نوشت: وسط حرف دیگران بپرند، دهان‌باز غذا بخورند، تقلب کنند، در مذاکره دروغ بگویند، قوانین راهنمایی‌ورانندگی را بشکنند، فاقد همدلی باشند، با دیگران مثل شیء رفتار کنند، رنج دیگران را نادیده بگیرند و به زنان پایین‌دست از نظر جایگاه، تعرض کنند. افرادی که خاکستر سیگارشان را روی زمین می‌ریزند یا پاهایشان را روی میز می‌گذارند از سوی دیگران قدرتمندتر درک می‌شوند، چون رفتار سرکششان این پیام را می‌فرستد که آن‌ها می‌توانند انگار هر کاری دلشان خواست بکنند، بی‌اعتنا به محدودیت‌ها.

​وقتی هنجارشکنی مزیت می‌شود

فن کلیف مدعی شد که گروه‌های اجتماعی فقط وقتی به هنجارشکن‌ها قدرت می‌دهند که این تخلف به نفع آن‌ها باشد. او در آزمایش‌هایش دریافت مردی که بدون اجازه از قمقمه قهوه یک غریبه برای خودش قهوه برمی‌دارد، وقتی آن قهوه دزدی را با دیگران شریک می‌شود نفوذ به دست می‌آورد؛ اما اگر آن را بدزدد و فقط برای خودش نگه دارد، چنین نمی‌شود. فن کلیف نوشت که دانشمندان نمی‌توانند نقض هنجارهای زیان‌بار مثل تعرض جنسی را مطالعه کنند.

در همین راستا می توان گفت اپستین به راحتی از نقشش به‌عنوان هنجارشکن لذت می‌برد. او عاشق اتخاذ مواضع افراطی و نامحبوب درباره موضوعات سیاسی و فرهنگی بود. او از دیدگاهی داروینیِ اجتماعی درباره نقش‌های جنسیتی، زیبایی ظاهری و هوش بحث می‌کرد و حرف‌هایی از این دست می‌زد که «زشتی معمولاً نشانه ناسالم‌بودن است، ناهنجاری‌های ظاهری نشانه بیماری‌اند.»

دوستانش به نظر می‌رسید او را به‌خاطر صداقت فکری‌اش تحسین می‌کنند. مارتین نوواک، ریاضی‌دان دانشگاه هاروارد، بارها در ایمیل‌هایی به او نوشت: «تو نابغه‌ای.» در یک تبادل ایمیلی با باخ، این دانشمند علوم شناختی، اپستین به شکلی معماگونه درباره اصلاح‌نژاد — پرسش‌هایی درباره توانایی‌های ذاتی زنان و سیاه‌پوستان — مطرح کرده و به نظر می‌رسد پیشنهاد اتانازی سالمندان را ارایه داده است.

​باخ در پاسخ نوشت: «من ناراستی سیاسی  تو را بسیار جذاب می‌یابم. در ابتدا فکر می‌کردم نوعی سیگنال‌دهی پرهزینه است، اما حالا فکر می‌کنم تو صرفاً در افکارت کاملاً بی‌قید هستی. چطور در جوانی از پس این برمی‌آمدی؟» (او در مصاحبه‌اش با دی‌تسایت، وقتی از او پرسیدند با توجه به جرایم قبلی اپستین آیا درباره او تردیدی داشته، گفت که داشته و با «دایره مهمی از دانشمندان برجسته» مشورت کرده است. او گفت: «همه کسانی که با آن‌ها صحبت کردم اصرار داشتند که اپستین بعد از محکومیتش رفتارهایش را تغییر داده و دیگر قانون را نقض نمی‌کند. و این‌که او با وجود شهرت عمومی جبران‌ناپذیرش، خدمات بزرگی به علم کرده است.»)

زن‌ستیزی آشکار اپستین ظاهرا دیگران را نیز از قید و بندها رها کرده است. پرونده‌ها نشان می‌دهد او همراه تانکردی مارکیولو، مدیر صندوق پوشش ریسک مستقر در لندن، درباره رفتار ناهنجارش صحبت می‌کرد. با این حال پنهان‌کاری مثل چسب عمل می‌کرد و یاران اپستین را بیش‌تر به او می‌چسباند و خود اپستین آن را اجرا و تحمیل می‌کرد. او در ایمیل‌هایی به دوستان قدرتمندش، که لحنی تهدیدآمیز داشتند، به رازهای مشترک اشاره می‌کرد و از آن‌ها به‌عنوان بدهی متقابل یاد می‌کرد. وقتی ایان آزبورن، بازاریاب جهانی، ظاهراً اشتباه کرد و برای دعوت از شهردار مایکل بلومبرگ به رویدادی که اپستین میزبانش بود، مستقیماً با دفتر شهردار تماس گرفت، اپستین او را توبیخ کرد.

مرزهایی نامریی

مایکل اسلپیان، روان‌شناس اجتماعی در دانشگاه کلمبیا، می‌گوید رازها «مرزی بین کسانی که داخل‌اند و کسانی که بیرون‌اند ایجاد می‌کنند» و حس انتخاب‌شدن در داخل را تقویت می‌کنند. اسلپیان ادامه داد، یک راز مشترک تأثیری پارادوکسیکال دارد: «در واقع پنهان کردنش را سخت‌تر می‌کند. اما کنار آمدن با آن را آسان‌تر».

با این همه ابتذال بسیاری از ایمیل‌ها چشم‌گیر است. کرت گری، فیلسوف اخلاق در دانشگاه ایالتی اوهایو، توضیح می‌دهد که چگونه مردم ممکن است خود را در همدستی با آسیب‌های غیرقابل تصور و سکوت جمعی بیابند. تمرکز روی جزئیات روزمره می‌تواند باعث فاصله گرفتن افراد از چیزی شود که دقیقاً جلوی چشمشان است.

او گفت: «به باورم آن‌ها فقط این‌طور فکر می‌کنند: باشه، من یک‌کم کارهای لجستیکی می‌کنم. می‌رسم آن‌جا. به حمایت برای تحقیقاتم نیاز دارم که از توان وقت‌گذرانی بامزه که حرف‌های جالب می‌زند برمی‌آید».پس از آن همان‌ها خود را سر میز شام اپستین می‌بینند، «تو می‌خواهی بخشی از این گروه باشی و آن آدم ریلکس روی این جزیره باشی. می‌خواهی پذیرفته شوی، نمی‌خواهی طرد شوی.»


ثبت دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند *

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات (0)

هیچ نظری ثبت نشده است.


اشتراک گذاری