``
logo logo

موضوع وبلاگ، اخبار و مجله نسل بعدی برای شما برای شروع به اشتراک گذاری داستان های خود از امروز!

سیاسی

سرمایه ترکیه چیست؟‌

avatar
Author

نویسنده


  • 2026-02-21

به گزارش فانی لند به نقل از تجارت نیوز

تحلیلگران ترکیه به این ارزیابی رسیده‌اند که عامل مزیت جغرافیایی کافی نیست.

به گزارش تجارت نیوز، رسانه‌های ترکیه در اثنای شکاف در معماری امنیتی غرب و اختلاف نظر جدی بین آمریکا و اتحادیه اروپا و همچنین رقابت قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان، یک بار دیگر بر روی این پرسش متمرکز شده‌اند: در این فضای پرتنش منطقه ای و جهانی، ترکیه چه موقعیتی خواهد داشت و مهمترین فرصت‌ها و تهدیدها کدامند؟

اگر تا چند سال پیش، اغلب تحلیلگران ترکیه بر روی فاکتوری به نام مزیت ژئوپولتیکی این کشور بیش از اندازه حساب باز می‌کردند، حالا عملاً شاهد نوعی تغییر رویکرد هستیم و بسیاری از متخصصین و کارشناسان، به این ارزیابی رسیده‌اند که عامل مزیت جغرافیایی کافی نیست و بدون استراتژی نمی‌توان به نتایاج روشنی رسید.

به ویژه در جمع آن دسته از متخصصین و کارشناسانی که از پنجره رقابت‌های دنیای انرژی به جغرافیای سیاسی و همچنین به قدرت کشورها می‌نگرند، افرادی پیدا می‌شوند که معتقدند ترکیه در کنار مجموعه قابل توجهی از مزایای جغرافیایی دریاپایه، باید بر روی تدوین استراتژی واقع بینانه نیز، بیش از پیش تامل کند.

مهمت اوغوتچی از دیپلمات‌ها و سفرای پیشین ترکیه، متخصص مطالعات چین و مدیر فعلی باشگاه انرژی در لندن، در تازه‌ترین تحلیل خود به بررسی این موضوع پرداخته است.

آینده ترکیه در نبرد جهانی گذرگاه‌های باریک و حساس

فضای سیاسی و اقتصادی جهان، یک بار دیگر شاهد تنش و رویارویی است. در دنیای امروز ما، از سویی شاهد افزایش تنازع و تضاد هستیم و از دیگر سو، به وضوح می‌بینیم که جنگ‌ها تنها در میدان نبرد رخ نمی‌دهند.

حالا در تنظیم اعتبارات بانکی بین‌المللی، تعرفه‌های گمرکی، بیمه‌نامه‌ها، عملیات بندری، سیستم‌های پرداخت و کارخانه‌های نیمه‌هادی نیز، جنگ‌های بزرگی در حال وقوع هستند.

لازم است این واقعیت را درک کنیم که رقابت و مبارزه بر سر قدرت در قرن بیست و یکم، از اهدافی مانند اشغال سرزمینی فراتر رفته و به دنبال کنترل جریان‌ها است: جریان انرژی، جریان تجارت، جریان مالی و جریان داده‌ها. هر کسی که این جریان‌ها را کنترل کند، نظم اقتصادی آینده را شکل می‌دهد.

در شرایطی که ما هنوز در سه ماهه نخست سال 2026 میلادی به سر می‌بریم، جا دارد از خودمان سوال کنیم: در سال 2035 میلادی یعنی تنها تا 9 سال دیگر، آیا ترکیه صرفاً یک کشور ترانزیتی در جنگ استراتژیک جهانی خواهد بود یا یک مرکز حیاتی؟

شاید شما هم بپرسید: چرا 2035؟ پاسخ من این است: سال 2035 فقط یک نقطه عادی تقویمی نیست، بلکه آستانه اولین تسویه حساب بزرگ برای سیستم جهانی است. چرا که تصمیم اتحادیه اروپا برای پایان دادن مؤثر به فروش موتورهای احتراق داخلی پس از سال 2035، ترکیب تقاضای انرژی را تغییر خواهد داد.

برنامه‌های تحول صنعتی چین با چشم‌انداز 2035 شکل می‌گیرند. بخش بزرگی از افزایش ظرفیت LNG بین سال‌های 2030 تا 2035 به بهره‌برداری خواهد رسید. سرمایه‌گذاری در مواد معدنی حیاتی، زنجیره‌های باتری و هیدروژن سبز تا این تاریخ به پایان خواهد رسید.

بنابراین، بدون تعارف باید گفت: از نظر ژئوپلیتیکی، سال 2035 آستانه‌ای است که در آن تشکیل بلوک‌ها نهادینه می‌شود، خطر فروپاشی سیستم مالی آشکار خواهد شد و معماری امنیت انرژی، از نو تعریف خواهد شد. اما یک نکته مهم را از یاد نبریم: نتایج 9 سال آینده، از همین حالا ساخته می‌شوند و ثمرات یا خسارات تصمیماتی که امروز می‌گیریم، در سال 2035 آشکار خواهد شد.

جنگ جدید را بهتر بفهمیم

جنگ روسیه و اوکراین، فارغ از مسائل نظامی و دفاعی، یک واقعیت اقتصادی را بیش از پیش برایمان روشن کرد: اعمال سقف قیمت توسط اتحادیه اروپا بر تحریم‌های نفت و گاز طبیعی روسیه عملاً به یک سلاح اقتصادی تبدیل شد. چرا که بدون شرکت‌های بیمه غربی و تأمین مالی کشتیرانی، بخش قابل توجهی از نفت روسیه نمی‌توانست به بازار جهانی برسد.

امروزه تقریباً 60 درصد از تجارت نفت جهان از طریق دریا انجام می‌شود. تقریباً 40٪ از تجارت جهانی LNG از گلوگاه‌ها عبور می‌کند. تقریباً 20 میلیون بشکه نفت روزانه از تنگه هرمز عبور می‌کند، این معادل یک پنجم مصرف جهانی است.

در چنین شرایطی، ابعاد فنی و حقوقی متن یک بیمه‌نامه، گاهی اوقات حتی از یک ناو جنگی مؤثرتر است. جنگ اقتصادی، یک نبردِ خاموش اما سیستماتیک است و به گذرگاه‌های باریک و استراتژیک معطوف می‌شود.
امروزه، جهان در چند گره حیاتی گیر افتاده است:
• تنگه‌های بسفر و داردانل
• کانال سوئز
• تنگه هرمز
• باب المندب
• تنگه مالاکا
• کانال پاناما

تجارت عبوری از مالاکا تقریباً یک سوم تجارت دریایی جهان را تشکیل می‌دهد. سوئز کوتاه‌ترین مسیر برای تجارت اروپا و آسیا است. پاناما ستون فقرات حمل و نقل کانتینری جهانی است. اما گذرگاه‌های باریک نامرئی، بسیار حیاتی‌تر هستند:
• سیستم دلار (تقریباً 58٪ از ذخایر جهانی به دلار است)
• شبکه سوئیفت (بیش از 40 میلیون پیام در روز)
• تولید نیمه‌هادی مستقر در تایوان (90٪ از تراشه‌های پیشرفته)
• لیتیوم و عناصر خاکی کمیاب (60 تا 80٪ از ظرفیت پالایش در چین است)

حالا همه رهبران سیاسی جهان، این واقعیت را به شکل عیان و آشکار فهمیده‌اند که قدرت، دیگر در مرزهای زمینی نیست، بلکه در شبکه‌ها است. چین کشوری است که این واقعیت را خیلی زود تشخیص داد.

ابتکار کمربند و جاده فقط یک سرمایه‌گذاری زیرساختی نیست، بلکه یک استراتژی موقعیت‌یابی آگاهانه است: بندر پیرائوس، گوادر، جیبوتی، هامبانتوتا، کومپورت.

حالا می‌توانیم ببینیم که تعداد بنادر تحت کنترل یا اداره چین از 90 بندر فراتر رفته است. شرکت‌های چینی، در درجه اول کاسکو، تقریباً یک سوم حمل و نقل کانتینری جهانی را کنترل می‌کنند. چرا؟ زیرا برای پکن، وابستگی به ملاکا یک ریسک استراتژیک است.

اتکا به یک نقطه ترانزیت واحد برای جریان انرژی غیرقابل قبول است. بنابراین، بنادر دریایی، کریدورهای زمینی و سازوکارهای پرداخت جایگزین برای تأمین مالی در حال توسعه هستند. این یک پروژه توسعه‌ای نیست، بلکه یک معماری برای قدرت بلندمدت است.

اما آمریکا به شیوه دیگری عمل می‌کند. آمریکا، مانند چین به دنبال خرید بنادر نیست، بلکه امور مالی را کنترل می‌کند. دلار، سوئیفت، سازوکارهای تحریم و تحریم‌های فناوری، به عنوان گذرگاه‌های باریک نامرئی در دستان واشنگتن هستند.

حذف جزئی روسیه از سیستم سوئیفت، تحریم‌های مالی اعمال شده علیه ایران و تحریم نیمه‌هادی‌ها علیه چین نمونه‌هایی از این موارد هستند. با این حال، این ابزارها عوارض جانبی دارند: بریکس در حال گسترش است. جستجو برای تجارت غیر دلاری در حال افزایش است. تشکیل بلوک ژئوپلیتیکی سرعت گرفته است.

ترکیه: مزیت جغرافیایی یا قدرت استراتژیک؟

موقعیت ترکیه، یک موقعیت عادی و معمولی نیست. ما به دریای سیاه دسترسی داریم. خطوط لوله انرژی خزر از کشور ما عبور می‌کنند و در عین حال، در مرکز مدیترانه شرقی هستیم. ما به خطوط خلیج فارس و دریای سرخ دسترسی داریم و در شاخ آفریقا، به ویژه در سومالی، حضور داریم. جریان غلات، انرژی و تجارت از دریای سیاه از طریق تنگه بسفر عبور می‌کند. کنوانسیون مونترو از نظر تعادل نظامی، اهرم قابل توجهی را در اختیار ترکیه قرار می‌دهد.

ولی یادمان باشد، جغرافیا به تنهایی قدرت تولید نمی‌کند. بلکه استراتژی تولید می‌کند. در مدیترانه شرقی، میدان‌های انرژی، مناطق صلاحیت دریایی و ادعاهای حداکثری قبرس جنوبی، این معادله را پیچیده‌تر می‌کند.

لازم است ترکیه برای سال 2035 و دستیابی به یک موازنه حیاتی، باید صاحب استراتژی روشنی باشد که بتواند بدون ایجاد تنش و بحران، از منافع و حقوق ما دفاع کند. البته این موضوع، از نظر فنی و حقوق بین الملل، موضوع ساده‌ای نیست و حوزه‌های انرژی در مدیترانه شرقی، مناطق تحت حاکمیت دریایی و ادعاهای حداکثری قبرس جنوبی، این معادله را پیچیده‌تر می‌کند.

راهکار ترکیه می‌تواند چنین باشد: قدرت واقعی در استفاده از بازدارندگی همراه با دیپلماسی نهفته است. ترکیه در مسیر خود به سوی سال 2035 با سه گزینه روبرو است:

1. فقط مسیر خط لوله باشد.
2. یک مرکز لجستیک باشد.
3. تبدیل شود به یک کشور کانونی و مهم در دنیای انرژی، امور مالی و تجارت.

تبدیل شدن به یک کشور مرکزی به معنای موارد زیر است:
• ایجاد یک مرجع قیمت در تجارت انرژی
• تبدیل شدن به یک قطب منطقه‌ای در تجارت LNG و گاز
• تکمیل ادغام بندر و راه‌آهن
• تبدیل مرکز مالی استانبول به یک پلتفرم واقعی تأمین مالی تجارت
• تبدیل شدن به یک تولیدکننده در مواد معدنی حیاتی و فناوری سبز

شرکت‌های برنده سال 2035 عبارتند از آن کسانی که ریسک انرژی را مدیریت کرده و زنجیره تأمین خود را با محوریت ترکیه بازسازی می‌کنند و در عین حال با سیستم چند ارزی سازگار می‌شوند.

در عصر گذرگاه‌های حساس، پیروی از چشم‌انداز کوتاه‌مدت خطرناک است. چرا که معادلات جهان از طریق گذرگاه‌های حساس بازنویسی می‌شود. ترکیه در یک دوراهی قرار دارد. در سال 2035، ما یا یک کشور ترانزیتی منفعل خواهیم بود یا یک کشور مرکزی که تعادل را برقرار می‌کند، انرژی را مدیریت می‌کند و لجستیک را کنترل می‌کند.

منبع: تسنیم


ثبت دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند *

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات (0)

هیچ نظری ثبت نشده است.


اشتراک گذاری