چرا رویای آزادی در روسیه ناتمام ماند؟ / نسخهای که پوتین برای رقیب خود پیچید / پوتین؛ مهرهای که استبداد را بازگرداند
به گزارش فانی لند به نقل از تجارت نیوز
پوتین در مهار نخبگان منطقهای و جمعآوری ابزار قدرت هم مهارت داشت. او در دوران جنگ دوم چچن با لحن تند و قاطعش دل مردم خسته از هرجومرج را بهدست آورد و در نتیجه، گروههای قدرت در روسیه او را گزینهای قابلتحمل قلمداد کردند.
به گزارش تجارت نیوز، اکونومیست با انتشار یادداشتی نوشت: از نظر رسمی، جانشین بوریس یلتسین، نخستین رئیسجمهور پس از فروپاشی شوروی، ولادیمیر پوتین بود. اما از نظر فکری، اخلاقی و شخصیتی، جانشین حقیقی یلتسین، سیاستمدار لیبرال و اصلاحطلبی به نام بوریس نمتسوف قلمداد میشد. با این حال، او نه در مقام زمامداری روسیه، بلکه در جایگاه منتقد و رهبر اپوزیسیون حکومت استبدادی جدید قد برافراشت؛ تا زمانی که در سال ۲۰۱۵، در نزدیکی کرملین، بهدست یک گروه تروریست چچنی کشته شد.
چرا روسیه دموکرات نشد؟
این نشریه در ادامه آورد، کتاب «جانشین»، روایتی است از گذار روسیه از کمونیسم شوروی به دموکراسی، و سپس سقوط دوبارهاش به ورطه دیکتاتوری. در حین خواندن این کتاب، پرسشی هولناک ذهن را رها نمیکند: اگر یلتسین بر انتخاب نمتسوف پافشاری میکرد و به جای افسر سابق کا.گ.ب اهل سنپترزبورگ (پوتین) به او قدرت میداد، امروز روسیه و جهان در چه نقطهای قرار داشتند؟
نمتسوف هنوز هم قهرمان بسیاری از روسهاست. کتاب فیشمن، که اندکی پس از آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ در روسیه منتشر شد، بهسرعت به اثری پرفروش بدل گشت. فیشمن — یکی از برجستهترین روزنامهنگاران مستقل روسیه — پیشتر مستندی پرمخاطب درباره نمتسوف ساخته بود.
بوریس نمتسوف در سال ۱۹۵۷ در شهر سوچی، کنار دریای سیاه، زاده و در نیژنی نووگورود (۴۰۰ کیلومتری شرق مسکو) بزرگ شد. او فیزیک خواند و بهصورت تصادفی و برای دفاع از مادرش که در اعتراض به ساخت نیروگاه هستهای در شهرش فعالیت میکرد، پایش به سیاست باز شد.
نمتسوف در عرصه سیاست، چهرهای خلاق و مردمی بود. در سال ۱۹۹۰، در شرایطی که هنوز سایه کمونیسم بر سر روسیه سنگینی میکرد، در انتخابات ملی شرکت کرد. او برخلاف رقبای صاحبقدرت، با خودروی ساده «مسکویچ» به دیدار مردم میرفت. در مناظرههای تلویزیونی، به جای کت و شلوار رسمی، پلیور دوستی را به تن میکرد و میگفت: «هیچ وعدهای نمیدهم، جز یک چیز، دروغ نخواهم گفت».
در همان روزها یلتسین بر این چهره متمرکز شد، بهویژه پس از آنکه نمتسوف در جریان کودتای نافرجام ۱۹۹۱ در کنار او ایستاد. نمتسوف خیلی زود به فرماندار نیژنی نووگورود منصوب شد و در آنجا نخستین برنامههای خصوصیسازی در روسیه را آغاز کرد. او شبکههای جادهای و مخابراتی را گسترش داد، مدیران فاسد را کنار زد و حتی از رسانههای مستقل حمایت کرد. استان تحت مدیریتش به نمونهای از روسیه نوین بدل شد و نمتسوف — که با رأی مردم دوباره انتخاب شد — به چهرهای جهانی و محبوب تبدیل گشت. یلتسین در سال ۱۹۹۴ حتی گفت او میتواند رئیسجمهور آینده روسیه باشد.
پاشنه آشیل چهره محبوب روسها
اکونومیست در ادامه این یادداشت آورد، اما با دعوت یلتسین به مسکو، ورق برگشت. نمتسوف با شوخطبعی و جسارتی که داشت، در پایتخت دشمنان زیادی پیدا کرد. او فرمانی صادر کرد تا مسئولان دولتی، خودروهای خارجی خود را واگذار کرده و از «ولگا» — خودروی ساخت زادگاهش — استفاده کنند؛ اما ولگاها بیکیفیت بودند و یکی از آنها درست در راه مراسمی رسمی خراب شد، تا مایه تمسخر او گردد.
مشکلات جدیتر، اما، از فروپاشی اقتصادی دولت یلتسین آغاز شد: اعتصابات کارگران معدن، سقوط قیمت نفت و در پی آن، ورشکستگی دولت در سال ۱۹۹۸. نمتسوف استعفا داد، و همین خلأ مسیر را برای پدیدهای بهکلی متفاوت باز کرد. پوتین، در واقع، چهرهای متفاوت از نمتسوف بود: درونگرا، سرد و حسابگر؛ نمتسوف برونگرا، بلندقد، پرشور و مردمی. یکی خواستار عشق مردم بود، دیگری تشنه ترس و اطاعت. یکی دموکراسی را برگزید، دیگری قدرت مطلق را.
با وجود هشدار برخی از اطرافیان یلتسین درباره گذشته امنیتی پوتین، کسی وسعت نفوذ آینده او را پیشبینی نکرد. خوششانسی هم همراهش بود: قیمت نفت از ۱۸ دلار در سال ۱۹۹۹ به ۱۳۰ دلار در ۲۰۰۸ رسید و روسها برای نخستینبار احساس کردند ثروتمند هستند. پوتین در مهار نخبگان منطقهای و جمعآوری ابزار قدرت هم مهارت داشت. او در دوران جنگ دوم چچن با لحن تند و قاطعش دل مردم خسته از هرجومرج را بهدست آورد و در نتیجه، گروههای قدرت در روسیه او را گزینهای قابلتحمل قلمداد کردند.
بازگشت استبداد
اما همین نقطه، آغاز سقوط لیبرالها بود. در اواخر دهه نود، الیگارشهایی چون بوریس برزوسکی و ولادیمیر گوسینسکی با بهرهگیری از رسانههایشان، به تخریب نمتسوف پرداختند زیرا او حاضر به اعطای امتیاز و نفوذ، به آنها نبود. پوتین اما کمک برزوسکی را پذیرفت و پس از بهقدرترسیدن، برزوسکی را از بین برد. ثروتمندان روس گمان میکردند دوران حکمرانی فردی به پایان رسیده؛ اما با حذف نمتسوف و امثال او، آخرین مانع بر سر بازگشت استبداد هم از میان رفت.
در سالهای پایانی، نمتسوف بار دیگر به سیاست بازگشت، اینبار به عنوان نماینده پارلمان محلی یاروسلاول، شهری در شمالشرقی مسکو. نارضایتی از حکومت پوتین رو به افزایش بود و نمتسوف بار دیگر مأموریتی تازه یافته بود. اما تقدیر اجازه نداد. چند ماه پس از الحاق کریمه و شعلهور شدن جنگ در شرق اوکراین، نمتسوف در تلویزیون زنده، پوتین را به تندی «دیوانه» خواند. چندی بعد، یک گروه از چچن، برای جلب رضایت «تزار»، او را مقابل کرملین به گلوله بستند.
روسیه، همواره زادگاه مستبدان و فرمانبردارانشان بوده؛ اما در کنار آنان، مردان و زنانی نیز برخاستهاند که با شجاعتی خارقالعاده در برابر ظلم ایستادهاند. نمتسوف باخت، اما میتوانست پیروز باشد. او— همانند آلکسی ناوالنی، که با افشای فساد جنبشی مردم را به تحرک واداشت — کشته شد، چون خطرناک بود.
ثبت دیدگاه
آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند *نظرات (0)
هیچ نظری ثبت نشده است.