۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن بیستویکم که چهره سینما را دگرگون کردند
به گزارش فانی لند به نقل از گجت نیوز
ارسال شده توسط: پوریا هاشم پور 09 اسفند 1404 ساعت 11:20
دنیای سینما در قرن بیستویکم با ۱۴ کارگردان تأثیرگذار تولدی دوباره یافت و هرکدام موتور تحولی را روشن کردند که هنوز در قابهای نقرهای ادامه دارد.
قرن بیستم آمد و رفت، اما رد پای آن هنوز بر قابهای نقرهای سینما مانده است؛ دورانی که معیارهای درخشش و شکوه فیلمسازی به دست چهرههایی شکل گرفت که هر یک به افسانه بدل شدند. عصر طلایی هالیوود با نامهایی چون مارتین اسکورسیزی، فرانسیس فورد کوپولا، استنلی کوبریک، جورج لوکاس، جیمز کامرون و جان کارپنتر، سطحی از خلاقیت و نوآوری را رقم زد که برای نسلهای بعدی تقریباً دستنیافتنی جلوه میکرد.
این فیلمسازان نهتنها قصههایی ماندگار خلق کردند، بلکه زبان و فلسفه سینما را بازتعریف کردند که تا امروز هم سایهاش بر جهان تصویر گسترده مانده است. با پایان قرن و آغاز قرن بیستویکم، دنیای سینما وارد مرحلهای تازه شد که در آن دیگر استودیوها کمتر ریسک میکردند، سرمایهها محافظهکارانه تخصیص مییافت و بازار جهانی بیشتر از هر زمان به دنبالهها، بازسازیها و اقتباسهای تجاری از آثار خارجی گرایش پیدا کرد.
در این فضای تکرارشونده، این پرسش جدیتر از همیشه مطرح شد که آیا هنوز مجالی برای نوآوری واقعی وجود دارد و آیا کارگردانی میتواند فیلمی بسازد که بهخاطر ارزشی ذاتی و نه برند بدرخشد؟ پاسخ این سوال مثبت است و ما در این مطلب از رسانه گجت نیوز قصد داریم ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن 21 که با آثار خود روح سینما را جلا دادند معرفی کنیم.
فهرست مطالب
معرفی ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن که مانند الماس میدرخشند
در دو دهه نخست قرن بیستویکم، گروهی از کارگردانان ظهور کردند که نهتنها جسارت تجربه را فراموش نکردند، بلکه در فضایی پیچیدهتر و رقابتیتر مرزهای سینمای مدرن را درنوردیدند. برخی از تأثیرگذارترین قصههایی که سینما تاکنون روایت کرده، دقیقاً در همین ۲۵ سال نخست قرن تازه و به دست ذهنهای خلاقی ساخته شد که از ترس تکرار هراس نداشتند و آرزوی تعریف دوباره هنر فیلمسازی را در سر داشتند.
بسیاری از این فیلمسازان نخستین گامهای خود را در اواخر دهه نود برداشتند، اما دوران شکوفاییشان در قرن تازه رقم خورد که فناوری دیجیتال قدرت تازهای در روایت به آنها بخشید، ژانرها شکنندهتر شدند و مرز میان سینمای هنری و تجاری کمرنگتر از همیشه بود. از سینمای فکری تا بلاکباسترهای فلسفی، از روایتهای شخصی تا حماسههای چندملیتی، این کارگردانان توانستند جوهر سینما را با نگاهی تازه ترکیب کنند و تجربهای خلق نمایند که در حافظهی مخاطب ماندگار شد.
آنچه در ذیل مورد بررسی قرار میدهیم فهرستی است از ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن که قواعد فیلمسازی را بازنویسی کردند و در مجموع چنان نفوذی بر تاریخ سینما گذاشتهاند که اکنون میتوان بیاغراق گفت آنان همچنان در حال شکل دادن به چهره سینمای قرن بیستویکم هستند.
14- دنی ویلنوو (Denis Villeneuve)
در میان فیلمسازان قرن بیستویکم، کمتر کسی مانند دنی ویلنوو توانسته است مرز میان زیبایی بصری، بحران اخلاقی و اضطراب انسانی را چنین ظریف درنوردد. او نهفقط کارگردانی است که تنش و تعلیق را به کمال میسازد، بلکه ذهنی است که زیر پوست هر تصویر، فلسفهای از تردید، هویت و انسانبودن جاسازی میکند. تقریباً تمام آثارش در فضایی تیره و پراضطراب تنفس میکنند که شخصیتهایش اغلب در سایه رازها و تناقضهای درونی گرفتارند.
ویلنوو استاد خلق جهانهایی غرقکننده و هراسانگیز است؛ جهانهایی که با دقت معماری شدهاند تا تماشاگر نتواند از آنها چشم بردارد و ناگزیر به درون تاریکی داستان کشیده شود. توانایی منحصربهفرد او در ترکیب روان ژانرها سبب شده است که مرز میان درام، تریلر و علمیتخیلی در آثارش عملاً محو شود. از درام انسانی و زخمخورده Incendies (۲۰۱۰) که او را تا آستانه اسکار برد، تا خشونت سرد و مرزهای مبهم قانون در Sicario (۲۰۱۵)؛ مسیر ویلنوو با جسارت و پیچیدگی فکری گره خورده است.
او در آثارش نه قهرمان میسازد و نه ضدقهرمان؛ بلکه انسان را در برابر نظامهایی میگذارد که فهم آنها از درون، به اندازه عبور از صحراهای فیلم Dune دشوار است. گرایش اخیرش به حماسههای علمیتخیلی چون Arrival، Dune و بازآفرینی شکوهمندش از Blade Runner 2049، نشان از عطشی بیپایان برای کشف معنا در فضاهای ناشناخته دارد. در نهایت، چیزی که دنی ویلنوو را فراتر از صرفاً یک فیلمساز موفق قرار میدهد، توانایی بیوقفه وی در بازگشت به جوهر درامهای تأثیرگذار و تریلرهای پرکشش است.
بیشتر بخوانید
13- لارس فون تریه (Lars von Trier)
بیش از چهار دهه از آغاز فیلمسازی لارس فون تریه گذشته است، اما آنچه نام او را میان ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن تثبیت کرد، نه سابقه وی بلکه جرأتش در بازتعریف مرزهای روایت بود. او فیلمسازی است که از ناخوشایندترین احساسات بشر پرهیز نمیکند؛ بلکه آنها را به ابزار شناخت جامعه و روح تبدیل میکند. فون تریه در جهان سینما همانند روانکاوی است که دوربین را به درون تاریکترین گوشههای ذهن انسان میبرد تا اضطراب، افسردگی و وسواس را تبدیل به تصویر کند.
برخلاف بسیاری از فیلمسازان همدوره، فون تریه همواره از مرزهای ریسک هنری عبور کرده است. دوربینی که گاه خودآگاه میلرزد، روایتهایی که قواعد کلاسیک را در هم میشکنند، و جهانهایی که میان طنز سیاه و رنج انسانی در نوسان هستند. او با زبان سینما تجربهای خلق میکند که بیش از آنکه برای تماشا باشد، برای تحملکردن و واکنش نشاندادن است. و شاید به همین دلیل آثارش همیشه واکنش شدید در پی دارند؛ جمعی او را نابغهای دردناک میدانند و عدهای دیگر منزجرکننده، اما هیچکس نمیتواند از کنارش بیتفاوت عبور کند.
در آثار برجسته فون تریه از Melancholia تا Nymphomaniac (بخش اول و دوم) و The House That Jack Built این نگاه هولناک و فلسفی به رنج و گناه انسانی در اوج بلوغ قرار میگیرد. در Melancholia نابودی زمین نه صرفاً فاجعه، بلکه استعارهای از فروپاشی ذهن است و در Nymphomaniac، میل و گناه به گفتوگویی سرد میان وجدان و بدن تبدیل میشوند. در نیز The House That Jack Built، خشونت به عنصری فلسفی بدل میشود که وجود شر را زیر سؤال میبرد. فون تریه در قرن بیستویکم همان نقشی را ایفا میکند که کوبریک و برگمان در قرن پیشین داشتند.
12- آلفونسو کوارون (Alfonso Cuaron)
در چهره متنوع و چندوجهی سینمای امروزی، نام آلفونسو کوارون بهعنوان یکی از کاملترین فیلمسازان روزگار ما و ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن 21 میدرخشد. آثار او گواهی هستند بر اینکه مهارت در کار با ژانرهای گوناگون میتواند نه نشانه پراکندگی، بلکه جلوهای از بلوغ هنری و تسلط عاطفی بر سینما باشد. از فانتزی محبوب و استادانهی Harry Potter and the Prisoner of Azkaban (۲۰۰۴)، تا کابوسهای آینده در Children of Men (۲۰۰۶) و تجربه فضایی خیرهکننده Gravity (۲۰۱۳)، کوارون در هر گام مرز تازهای از روایت و تصویر گشوده است.
اما در فیلم Roma (۲۰۱۸)، او مسیر را کامل کرد؛ بازگشتی شاعرانه و شخصی به ریشههای خود، در قالب سیاهوسفید آرام و انسانی زندگی روزمره در مکزیک. این فیلم نه صرفاً روایتی مذهبی از طبقه و خاطره است، بلکه دروننگری هنرمندانهای است به چیستی خانواده، عشق، و فقدان. منتقدان آن را یکی از صادقانهترین اعترافات تصویری دهه اخیر دانستند و چهار اسکار از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلم خارجیزبان را به کوارون اهدا کردند.
فیلمهای کوارون همیشه با دقتی مثالزدنی فیلمبرداری شدهاند و او جهان داستانهایش را با چنان تراکمی از جزییات میآفریند که مخاطب بهجای مشاهده، خود در آن تنفس میکند. از زوایای مبهوتکننده خلأ در Gravity تا حرکت بیوقفهی خیابانهای مکزیکوسیتی در Roma، کوارون همیشه میان واقعیت و رؤیا مرزی شفاف ولی لرزان ایجاد میکند. او تماشاگران را ترغیب کرد تا برای فیلمی علمیتخیلی و کاملاً اورجینال چون Gravity سرمایهگذاری احساسی کنند و در عین حال مخاطبانی را جذب کرد که بدون تردید به تماشای فیلمی زیرنویسشده و آرام چون Roma نشستند.
همچنین بخوانید
11- کلوئی ژائو (Chloe Zhao)
از همان نخستین لحظهای که کلوئی ژائو با فیلم Songs My Brothers Taught Me (۲۰۱۵) پا به عرصه سینما گذاشت، حضوری متفاوت و صادقانه را در دنیای فیلمسازی رقم زد. نگاه او به واقعیت مانند تأملی شاعرانه بر زندگی روزمره و معناهای پنهان در آن بود. ژائو در ادامه با The Rider مسیر انسانی و تأملی خود را استوارتر کرد. موفقیت این دو اثر مستقل، توجه مارول استودیوز را جلب کرد و او بهگونهای غیرمنتظره برای کارگردانی Eternals برگزیده شد؛ تجربهای که نشان داد چگونه میتوان فلسفه زیستن را به قلمرو اسطورهها و ابرقهرمانها نیز کشاند.
هرچند Eternals هنگام اکران نتوانست رضایت کامل تماشاگران جریان اصلی را جلب کند، تفاوت بنیادین آن با دیگر فیلمهای دنیای سینمایی مارول انکارناپذیر بود. در فاصله تولید Eternals، ژائو فرصت یافت تا یکی از بهیادماندنیترین آثار دهه را خلق کند: Nomadland، فیلمی سرشار از سکوت، باد و جاده. با این اثر او در اسکار ۲۰۲۱ برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد و به عنوان دومین زن در تاریخ سینما چنین افتخاری را کسب کرد.
گرایش ژائو به استفاده از بازیگران غیرحرفهای در آثار اولیه خود، نشانه وفاداری او به صداقت تجربه انسانی است. او با دوربین آرام و نگاهی سرشار از مهربانی، روزمره را به سطح شعر و فلسفه میبرد. حتی در جهان پرهزینه و بصری Eternals این روحیه انسانی حفظ شده است؛ فیلمی درباره «خدایان» که در عمق خود از انسانها سخن میگوید. در جدیدترین پروژهی خود، ژائو سراغ اقتباس از رمان Hamnet رفته است؛ روایتی از زندگی پسر ویلیام شکسپیر که در یازدهسالگی از دنیا رفت.
10- یورگوس لانتیموس (Yorgos Lanthimos)
بیتردید یورگوس لانتیموس یکی از بزرگان لیست ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن بیستویکم است که از همان آغاز با Dogtooth مخاطب را به دنیایی نامطمئن و هراسآور از کنترل، اطاعت و فروپاشی معنا پرتاب کرد. او در طی دو دهه اخیر با جسارتی مثالزدنی، سینما را به آزمایشگاهی تبدیل کرده که در آن احساس، منطق و زیباییشناسی مدام زیر سؤال میروند. ورود لانتیموس به سینمای انگلیسیزبان با فیلم The Lobster (۲۰۱۵) نقطه عطفی در کارنامه وی بود. این فیلم جامعهای را به تصویر میکشد که عشق در آن به قراردادهای خشک بدل شده است.
لانتیموس در این اثر همانند بسیاری از کارهایش، انسان را در برابر قواعد مصنوعی تمدن قرار میدهد تا نشان دهد چگونه نظم ظاهری جامعه درواقع ادامهی آشوب درونی انسان است. سبک بصری او شاید از همهچیز آشکارتر باشد. استفاده مکرر از نماهای واید و لنزهای چشم ماهی، تأکید بر عمق میدان و انحنای تصویر، نتیجه گرایشی است که تلاش دارد جهان را نه همچون واقعیت، بلکه چون انعکاسی متزلزل از ذهن انسان نشان دهد. تحسینهای آکادمی نیز نشان دادهاند که این رویکرد خاص، نه تنها مخاطبان هنری، بلکه جریان سینمای رسمی را نیز مجذوب کرده است.
فیلم The Favourite (۲۰۱۹) با نگاه رادیکال به دربار بریتانیا، ساختار فیلم تاریخی را از نو تعریف کرد و موفق شد جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برای الیویا کولمن بهارمغان آورد. چند سال بعد، Poor Things (۲۰۲۳) با ۱۱ نامزدی اسکار و دنیایی فانتزی و زنانه، شور تازهای به سینمای لانتیموس بخشید. تازهترین کار او، تریلر علمیتخیلی Bugonia نیز با چهار نامزدی اسکار مورد توجه قرار گرفت. لانتیموس در همه فیلمهای خود با زبانی منحصربهفرد از بیثباتی جهان مدرن سخن میگوید؛ جهانی که عشق، سیاست و منطق در آن به بازیهایی سرد و خندان بدل شدهاند.
بیشتر بخوانید
9- ادگار رایت (Edgar Wright)
ادگار رایت، کارگردان بریتانیایی خوشذوق و پرانرژی از همان آغاز مسیر خود با وسترن هجوآمیز A Fistful of Fingers نشان داد که سینما را بهعنوان بازی خلاقانهای با تاریخ و حافظه سینمایی میبیند. او فیلمبازی حرفهای است؛ ذهنی دایرهالمعارفی دارد که از آثار کلاسیک و فرهنگ عامه تغذیه میکند و سپس آن را با شوخطبعی، سرعت و دقت مونتاژ تبدیل به جهانی منحصربهفرد میسازد. اکنون رایت بهواسطه سهگانه Cornetto به نماد کارگردانانی بدل شده که مرز میان سرگرمی، هوشمندی و دقت فنی را از میان برداشتهاند.
در Shaun of the Dead، او ژانر زامبی را با کمدی بریتانیایی تلفیق کرده و اثری خلق میکند که بیش از آنکه ترسناک باشد، تصویری از بیهودگی زندگی روزمره است. سپس با Hot Fuzz، فیلمهای پلیسی و اکشن دهه هشتاد را در قالبی طنزآمیز و چشمگیر بازآفرینی کرد و در The World’s End، داستان آخرالزمانی را به بازتابی از بحران بلوغ بزرگسالانه تبدیل نمود. وی در Baby Driver با هنرنمایی کوین اسپیسی استفاده استادانه از موسیقی را به ساختار روایی و میزانسن پیوند زد. این اثر نهتنها پرفروشترین فیلم کارنامه او شد، بلکه نگاه جدیدی به هماهنگی تدوین، موسیقی و درام داد
با فیلم Last Night in Soho (۲۰۲۱)، رایت خلاقیتش را به ژانر وحشت برد و نشان داد که قرار گرفتن در جمع ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن 21 تنها یک تصادف نبوده است. تجربهای که در آن گذشته و حال، خیال و واقعیت در مونتاژی از نور و موسیقی به هم میآمیزند. خروج او از پروژه مرد مورچهای نیز نشانه همین استقلال هنری است. رایت تنها زمانی کار میکند که بتواند امضای خود را حفظ کند، حتی اگر در برابر یکی از بزرگترین کمپانیهای جهان بایستد. در نهایت تأثیر او بر نسل جدید فیلمسازان، بهویژه در زمینه تدوین، استفاده از موسیقی و ترکیب ژانرها، گسترده و ماندگار است و بسیاری از بازیگران فیلمهایش بعدها ستارههای بزرگی شدند.
8- گرتا گرویگ (Greta Gerwig)
پس از سال درخشان ۲۰۲۳ و موفقیت جهانی Barbie، جایگاه گرتا گرویگ در سینمای معاصر فراتر از قرار گیری در میان ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن، به نماد فرهنگی تبدیل شد. این اثر بلاکباستر نهتنها جهان را غرق در رنگ صورتی کرد، بلکه نشان داد یک فیلمساز زن میتواند همزمان نقد اجتماعی، طنز و زیباییشناسی پاپ را در قالبی هوشمندانه و سرگرمکننده درهم بیامیزد. گرویگ از همان آغاز مسیرش با Lady Bird (۲۰۱۷)، امضای شخصی خود را معرفی کرد: روایتی صادقانه از بحران بلوغ و هویت زنانه، همراه با طنز کلامی و نگاه انسانی به روابط مادر و دختر. سپس با اقتباس درخشان Little Women، سنت کلاسیک را با ساختاری مدرن و نگاهی سینمایی تازه احیا کرد.
اما Barbie نقطه عطفی تعیینکننده در کارنامه گرویگ بود. فیلمی که همزمان به نقد کلیشههای جنسیتی میپردازد و در قالب طنزی رنگارنگ، جامعهی مصرفی، تنش میان آرمان و واقعیت و بحران هویت در عصر مدرن را به نمایش میگذارد. فروش جهانی بیش از ۱.۴ میلیارد دلار، موفقیتی بود که نشان داد سینمای زنانه میتواند در مرکز فرهنگ پاپ و گفتوگوی اجتماعی قرار گیرد، بدون آنکه استقلال فکری خود را از دست بدهد.
یکی از ویژگیهای بارز گرویگ، توانایی او در هدایت بازیگران و آشکار کردن ظرایف شخصیتی است. او از هر بازیگر تصویری تازه و انسانی بیرون میکشد و این نبوغ در فضاسازی و هدایت احساسات باعث شده آثارش هم در میان منتقدان و هم در میان تماشاگران محبوب باشند. گرویگ نه تنها کارگردانی جسور است، بلکه یک نویسنده و مؤلف اندیشمند نیز بهشمار میآید؛ با هر فیلمش مرزهای انتظارات از یک زن فیلمساز را گسترش داده است. اکنون او آماده احیای جهان نارنیا است، پروژهای که نوید میدهد تخیل و فلسفه زنانه در آثار او بار دیگر به بُعدی تازه و جهانسازی بلندپروازانه برسد.
همچنین بخوانید
7- دیوید فینچر (David Fincher)
بیشتر کسانی که با آثار دیوید فینچر فقید روبهرو شدهاند، میدانند ذهن او جای امنی نیست و آکنده از اضطراب، شکنندگی و پرسشهای عمیق درباره انسان مدرن است. هرچند شهرت اولیه وی با Se7en و Fight Club در دهه ۱۹۹۰ شکل گرفت، اما قرن بیستویکم دوران تثبیت و بلوغ هنری او بوده است؛ زمانی که فینچر با آثاری چون Zodiac، The Social Network، Gone Girl، The Girl with the Dragon Tattoo و اخیراً The Killer، مرزهای روایت روانشناختی را بازتعریف کرده است.
به عنوان نویسنده این مطلب حتما پیشنهاد میکنم تمامی آثار فینچر را با دقت تماشا کنید؛ زیرا درونمایه آثار فینچر، بررسی تاریکترین گوشههای ذهن انسان است و در میان آن وسواس، اضطراب، قدرت و فروپاشی درونی به هم گره میخورند. او برخلاف بسیاری از کارگردانان معاصر، به ظواهر ترس یا خشونت علاقهای ندارد، بلکه با ریتم سرد و دقتی بالینی، وحشت ذهنی و احساس ناتوانی انسان در برابر نظم و هرجومرج جهان را نشان میدهد.
مهارت فینچر در هدایت بازیگران از مهمترین ویژگیهای اوست. زیر نگاه موشکافانه وی هر بازیگر به ابزاری برای بیان لایههای درونی شخصیت تبدیل میشود. بازیهای ترکیبشده با تعلیق روانی، بهویژه در Gone Girl و The Social Network نشان میدهد او چگونه از سکوت، نگاه یا مکث کوتاه برای خلق تنش استفاده میکند. فینچر نهتنها کارگردان فریمها، بلکه کارگردان ذهن مخاطب است. او احساسات را هدایت میکند و تماشاگر را در دل وسواس و شک فرو میبرد. در نهایت باید بگوییم او یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ است!
6- وس اندرسن (Wes Anderson)
تعداد اندکی از فیلمسازان توانستهاند کمدی را به سبکی مانند وس اندرسن روایت کنند که در عین شادمانی، در عمق خود اندوه و تنهایی را پنهان کرده است. او از همان نخستین آثارش شامل Bottle Rocket و Rushmore در اواخر دهه ۱۹۹۰ نشان داد که دغدغهاش فراتر از شوخطبعی صرف است. با The Royal Tenenbaums، دنیای سینمایی او بهطور کامل شکل گرفت: جهانی با رنگهای پاستلی، قابهای هممرکز، شخصیتهای وسواسی و گفتوگوهایی شاعرانه، اما مملو از دردهای فروخورده.
طی دو دههی گذشته، اندرسن با فیلمهایی چون The Life Aquatic with Steve Zissou، The Darjeeling Limited، Fantastic Mr. Fox، Moonrise Kingdom، The Grand Budapest Hotel، Isle of Dogs، The French Dispatch و Asteroid City، امضایی سینمایی خلق کرده که فوراً قابل تشخیص است. هر فیلم او همچون تابلویی زنده است که از ترکیب طراحی صحنه دقیق، میزانسن متقارن و رنگهای داستانگو شکل میگیرد. در مرکز فیلمهای اندرسن، روابط انسانی شکننده قرار دارند که شامل خانوادههای ازهمگسیخته، دوستیهایی غیرمنتظره و شخصیتهایی که در پی معنا در جهانی بیثبات هستند میشود.
او ترکیبی جداب از تراژدی و طنز میسازد و همین تضاد میان شادمانی بصری و اندوه درونی، چیزی است که آثارش را به تجربههایی شاعرانه و احساسی بدل میکند. رویکرد اندرسن به هنرش، در بهترین معنا اولویت سبک بر محتوا است؛ اما این سبک نه سطحی، بلکه زبانی استعاری برای روایت احساسات انسانی است.
بیشتر بخوانید
5- کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino)
کوئنتین تارانتینو بینیاز از معرفی است و هر فیلم او در زمان اکران به واقعهای بزرگ در صنعت سینما بدل میشود. اگرچه با Reservoir Dogs و Pulp Fiction در دهه ۱۹۹۰ مرزهای سینمای مستقل را درنوردید و قواعد روایت را از نو نوشت، اما بخش مهمی از میراثش به قرن بیستویکم تعلق دارد؛ زمانی که جهان فیلمسازی وی کامل شد و جاهطلبی خلاقانهاش به اوج رسید. آثار شاخص این دوران چون Kill Bill، Inglourious Basterds، Django Unchained و Once Upon a Time in Hollywood پرفروشترین فیلمهای او محسوب میشوند و بازتابی روشن از تکامل جهان سینمایی او نیز هستند.
تارانتینو فیلمسازی با صدایی کاملاً شخصی است؛ او در عمل خود را به برندی سینمایی تبدیل کرده که بینندگان تنها با شنیدن نامش انتظار تجربهای خاص دارند. ترکیبی از دیالوگهای برقآسا، خشونت طراحیشده با دقتی بیرحمانه، موسیقیهای فراموشنشدنی و اشاراتی عاشقانه به تاریخ سینما. از تدوین و قاببندی گرفته تا نوع کنایهها و لحظات طنازانهای که ناگهان به خشونت خالص بدل میشوند،امضای او در هر فیلم آشکار است. وی توانایی منحصربهفردی در خلق شخصیتهایی دارد که در ذهن مخاطب ماندگار میشوند؛ ضدقهرمانهایی کاریزماتیک با زبانی تند و روحی پیچیده که در مرز میان شوخی و جنایت حرکت میکنند.
همین ویژگیها، در کنار روایتهای اپیزودیک و پرتعلیق، تحسین همزمان منتقدان و مخاطبان عام را برای او به همراه آورده و جوایزی چون نخل طلای کن و اسکار بهترین فیلمنامه را در کارنامهاش ثبت کرده است. تارانتینو بارها اعلام کرده قصد دارد پس از ساخت دهمین فیلم خود بازنشسته شود؛ تصمیمی که اگر عملی شود، نقطه پایانی افسانهوار بر یکی از دورانهای پرشکوه فیلمسازی مدرن خواهد بود. با این حال جایگاه او به عنوان یکی از ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن و تاریخ تثبیت شده است.
4- بونگ جون-هو (Bong Joon Ho)
بونگ جون‑هو در کنار پارک چان‑ووک، از برجستهترین فیلمسازان کره جنوبی و تنها آسیایی شرقی در میان ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن است. نخستین فیلم او یعنی Barking Dogs Never Bite در سال ۲۰۰۰ اکران شد و از همان آغاز نشان داد که او نگاهی تازه به روایت، طنز و نقد اجتماعی دارد. طی دو دهه بعد، بونگ با گسترش مرزهای ژانر و آمیزش مهارتمندانه سرگرمی با هوشمندی سیاسی، به یکی از صداهای منحصربهفرد و جهانی سینما بدل شد. موفقیت بزرگ او با فیلم هیولایی The Host رقم خورد که هم تماشاگر عام را مجذوب کرد و هم تحسین منتقدان را برانگیخت.
سپس Snowpiercer با بازی کریس ایوانز اولین گام مهمش بهسوی سینمای بینالملل بود، اثری پربار که مبارزه طبقاتی را در قالب یک اکشن علمیتخیلی به تصویر کشید. در ادامه، Okja با پشتیبانی نتفلیکس او را در معرض مخاطبانی بهمراتب گستردهتر قرار داد و نشان داد که بونگ جون‑هو به همان اندازه که فیلمسازی مولف است، میتواند با دنیای پخش دیجیتال نیز همسو شود. اما نقطه اوج کارنامهاش بیشک Parasite بود که به پدیدهای جهانی بدل شد.
Parasite با هوشمندی ساختاری، نگاهی تند و ظریف به شکاف طبقاتی انداخت و سرانجام در حرکتی تاریخی، جوایز اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم بینالمللی را همزمان تصاحب کرد. این موفقیت نهفقط پیروزی یک فیلم کرهای، بلکه نشانهای از جهانیشدن واقعی سینما بود. پیش از بونگ، چهرههایی چون ژان‑لوک گدار یا آکیرا کوروساوا توانسته بودند توجه سینمای آمریکا را جلب کنند، اما مسیر بونگ در سرعت و گستره تأثیرش منحصربهفرد بود. او در مدتی کوتاه به جایگاهی دست یافت که بسیاری از بزرگان برای رسیدن به آن نسلها تلاش کردند.
همچنین بخوانید
3- گییرمو دل تورو (Guillermo del Toro)
گییرمو دل تورو فراتر از یک کارگردان بزرگ، نماد خلاقیت بیمرز در سینمای مدرن است؛ هنرمندی مکزیکی که توانسته فانتزی، وحشت و درام انسانی را به زبانی جهانی بدل کند. او بیش از دو دهه است که با تخیل منحصربهفردش جهانهایی میسازد که هم از جنس کابوس هستند و هم از جنس رؤیا. او در سینمایی قدم میزند که زیبایی و وحشت در کنار هم زندگی میکند و مرز میان هیولا و انسان هر لحظه در آن دگرگون میشود.
دل تورو در هر اثرش امضایی بصری دارد که فوراً قابل شناسایی است؛ ترکیبی از طراحی صحنههای پرجزئیات، رنگهای اشباعشده، نورپردازی تئاتری و موجوداتی که گویی از عمق اسطورهها و کهنالگوهای انسان زاده شدهاند. این ویژگیها او را به وارث ادبیات تاریک نویسندگانی چون اچ.پی. لاوکرفت و ادگار آلن پو بدل کرده، با این تفاوت که در دل هر دلهره و خون، احساسات انسانی را مینشاند.
شاهکارهایی چون Pan’s Labyrinth با فانتزی تلخش دربارهی معصومیت در جهان بیرحمی، The Shape of Water بهعنوان داستانی عاشقانه میان دو موجود دیگر، Pinocchio که نگاهی فلسفی و غمانگیز به تم خلقت و رنج دارد و اقتباس اخیرش از Frankenstein که مرز انسان و هیولا را از نو تعریف میکند، هر یک بخشی از منظومه فکری او را میسازند. این آثار نشان میدهند که برای دل تورو، هیولاها نه ترسناک، بلکه مظلومترین و صادقترین موجودات جهان هستند. او از ورود به سینمای بلاکباستری نیز هراسی ندارد. فیلمهایی چون Hellboy و Pacific Rim ثابت کردند که تخیل هنری او میتواند در مقیاس عظیم نیز بدرخشد و میان سرگرمی و عمق روایی تعادلی ظریف بیافریند.
2- پل توماس اندرسن (Paul Thomas Anderson)
شاید بزرگترین شاهد توانایی پل توماس اندرسن بهعنوان یکی از ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن و مؤلفان بیبدیل سینمای معاصر، این باشد که صرف حضور نامش بر یک فیلمنامه برای جذب ستارگان بزرگ هالیوود کافی است. همانند کوئنتین تارانتینو، اندرسن دهه ۹۰ را با دو فیلم مهم خود، Boogie Nights و Magnolia به نقطهی عطف شخصی بدل کرد، اما قرن بیستویکم دوران شکوفایی بینظیر خلاقیتش شد؛ زمانی که جسارت و پختگی هنری او به اوج رسید.
طی این دوران اندرسن با آثاری گوناگون و در ژانرهای متفاوت، جنبههای جدیدی از جهان فیلمسازی خود را آشکار کرد: از درام عاشقانه و غیرمتعارف Punch‑Drunk Love گرفته تا فیلم بلوغ نوستالژیک Licorice Pizza و اقتباس سایکدلیک Inherent Vice از رمان توماس پینچن. با این حال، نقطه اوج کارنامه وی شاهکار There Will Be Blood (۲۰۰۷) است؛ فیلمی دربارهی طمع، قدرت و انزوا که نهتنها از برترین آثار دههی ۲۰۰۰ بلکه از ستونهای درخشان تاریخ سینما محسوب میشود.
ویژگی منحصربهفرد اندرسن در این است که هرگز در پی قواعد رسانهای یا فرمولهای جوایز نبوده است؛ او فیلمهایی میسازد که صرفاً برای خودش معنا دارند. گرچه آثاری چون There Will Be Blood، Phantom Thread و Licorice Pizza در فصل جوایز مورد تقدیر قرار گرفتهاند، اما روح آثارش همواره بیرون از مدار رقابتهای هالیوودی حرکت کرده است. جهان سینمایی اندرسن قلمرو انسانهایی است درگیر نقص، انزوا و جستوجوی معنا؛ شخصیتهایی عمیقاً آسیبپذیر اما باورپذیر که در دل قابهایی با ظرافت بصری و ریتم احساسی خاص او جان میگیرند.
بیشتر بخوانید
1- کریستوفر نولان (Christopher Nolan)
کریستوفر نولان بیتردید یکی از ستونهای اصلی سینمای قرن بیستویکم است؛ فیلمسازی که توانسته مرز میان آثار جریان اصلی و سینمای فکری را از نو تعریف کند. او از معدود کارگردانانی است که هم برای منتقدان الهامبخش است و هم برای مخاطبان عام قابلدسترس و هیجانانگیز. نولان با روایتهایی پیچیده و معماگونه که همزمان ذهن و احساس تماشاگر را به چالش میکشند، تصویری تازه از سینمای مدرن شکل داده است که اغلب با تکیه بر جلوههای عملی خلق میشوند، نه تکیه بر وابستگی دیجیتال.
بازتعریف سهگانه The Dark Knight نقطه آغاز تثبیت نولان در مقام معمار واقعگرایی حماسی در سینمای کامیکبوکی بود؛ او بتمن را از شخصیت فانتزی به قهرمان تراژدی تبدیل کرد. سپس، با فیلمهای کاملاً اورجینال مانند Inception، Interstellar و Dunkirk نشان داد که ایدههای فلسفی و علمی نیز میتوانند به پدیدههای گیشهای بدل شوند. هر کدام از این آثار پلی میان ژانر، نظریه و احساس هستند. اما اوج این مسیر را میتوان در Oppenheimer دید؛ فیلم زندگینامه سهساعتهای که همزمان سنگین و پرکشش است و به نمادی از جاهطلبی هنری در سینمای معاصر بدل شد و با فروش جهانی ۹۵۴ میلیون دلار شگفتی رقم زد.
نولان نهتنها «جادوگر تکنیک» است که با دقت مهندسی خود، تصاویر و صدا را به ریاضیات حسی تبدیل میکند، بلکه فیلمسازی است که مفاهیم انتزاعی را به زبان احساسی و قابلفهم در میآورد. او به ندرت بین مخاطب عام و نخبگان فاصله میگذارد و همین رویکرد، برند شخصی او را ساخته است: تلفیقی از صنعتگری و خلاقیت اصیل. در چشمانداز گسترده قرن بیستویکم، نولان در کنار چهرههایی مانند دنی ویلنوو، دیوید فینچر، وس اندرسن، گرتا گرویگ، بونگ جون-هو و گییرمو دل تورو، از پایهگذاران سینمای مؤلف در مقیاس جهانی است و بدون شک در میان ۱۴ کارگردان تأثیرگذار قرن خوش میدرخشد.
ثبت دیدگاه
آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند *نظرات (0)
هیچ نظری ثبت نشده است.